ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
83
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و اندر شاهنامه اين را گراز [ 1 ] گفتست و لقب فرائين [ 2 ] و شهربراز نيز گويند ، در روايت بهرام موبد چنين است و اللّه اعلم . پادشاهى آزرمى ، دخت پرويز شش ماه بود بعضى سالى و چهار ماه گويند ، بس بمرد و بروايتى گويند رستم سپهبد [ او را ] بكشت به كينهء فرخ زاد پدرش ، به ناحيت اسدآباد قصرى كرد بنام خويش : آزرمىدخت اندر هامون ، و نشستگاهى بزرگوار ، بر سر تلّ ، و آن اثر هنوز برجايست . پادشاهى خرداد پرويز [ 3 ] يك سال بود گويند بمرد ، و نيز روايتى است كه كسرى نامى ديگر بنشاندند از فرزندان اردشير بابك و پس بكشتند . پادشاهى يزدجرد شهريار بيست سال بود اندر تاريخ جرير چنانست كه پس ازين كسرى كه نوشتيم مردى را بياوردند نام او پيروز بن اتشيش [ 4 ] و مادرش مهان دخت [ 5 ] بنت يزداد بن كسرى نوشروان
--> [ ( 1 ) ] شاهنامه و دينورى جسنسفنده را ندارند ، و فردوسى شهربراز را گراز و لقبش را ؟ فرائين ؟ آورده و گويد : ( فرائين چو تاج كيان برنهاد * همى گفت چيزى كش آمد به ياد ) و قبلا وى را گراز نام داده است . و ظ فردوسى شهربراز را كه در وزن شعر نمىآمده مخفف كرده و ( براز ) را از ( وراز ) كه بمعنى ( گراز ) باشد دانسته و شهربراز را لقب و بمعنى گراز ملك از قبيل ( اسد الملك ) گرفته و آن را بتخفيف ( گراز ) خوانده است . و طبرى نام شهربراز را فرهان ( فرخان ظ ) دانسته گويد : فرهان و تدعى مرتبته شهربراز ( 1 - 2 ص 1002 ) و بيرونى لقب شهربراز را ( حرمان - خوهان ) كه ظ مصحف ( فرهان - فرخان ) باشد ضبط كرده ( 122 - 128 ) و تصور ميرود كه ( فرائين ) فردوسى هم مصحف ( فرهان - فرخان ) باشد ؟ [ ( 2 ) ] اصل : فراش . شاهنامه : فرائين [ ( 3 ) ] حمزه : فرخ بن اپرويز ( سنى 18 ) طبرى : فرخزاد خسروا ( ص 1066 ) بيرونى : فرخزاد بن خسرو بن اپرويز و امه كرديه اخت بهرام شوبين ( ص 131 ) فرخزاد خسرو ( 128 ) خرهدادخسرو ( 126 ) خرزادخسره ( 124 ) . [ ( 4 ) ] طبرى : فيروز بن مهرانجشنش و يسمى ايضا جشنسده ( ص 1066 ) و اين همان ( جشنسفندهء ) مار الذكر است . ر ك : ص 82 ج 4 [ ( 5 ) ] طبرى : قد ولدته صهار بخت بنت يزداندار ( ح : يزدانداذ ) بن كسرى انوشروان ( ص 1066 )